محمد يار بن عرب قطغان
210
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
برداشتند . بعد از آنكه خاطر خود را از طرف بعضى از امراى مخالف كه در بلخ بودند جمع ساختند ، لواى نهضت به صوب بدخشان افراختند و جمعى را كه در آن ديار سر مخالفت داشتند ، گوشمال به سزا داده ، ولايت قندز و طالقان و غورى و بغلان را مفتوح و مسخر ساختند . و آن شهريار مشترى ماهيت ، در امور سلطنت و اهمّ مملكت چندان اختيارى نداشت و كليات و جزئيات آن ولايات تعلق به رأى جهان سلطان خانيم داشت و هيچ آفريده به خلاف رضاى او هيچ مهم نمىپرداخت ، بنابرآن ميان امرا و اركان دولت مخالفت افتاد . اول بار حسن خواجه نقيب به همراهى ندربايش قوشبيگى و غيره متوهم گشته ، روى توجه به جانب بخارا نهاد و الله بردى كوكلتاش ولد جان گليدىبى كه در آن اوان منصب اتاليقى مخصوص به او بود با جمعى كثير اتفاق نموده ، قاسم حاجى كرايت كه هيچكس را در نظر نمىآورد ، به قتل رساند . بدان جهت اكثر امراى آن از همديگر متوهم شده آثار مخالفت ظاهر ساختند ، چنانچه ولى بيگ حاجى در ولايت اندخود لواى مخالفت برافراخت و شيرمبى كه عبارت از توقماق خان است و در مدينة الرجال ترمذ حكومت داشت از عبد الامين خان روى گردان شده ، نزد رحمان قلى سلطان به صوب شهر سبز شتافت و ولايت ترمذ را پيشكش او ساختند . و الله بردى كوكلتاش و ابولبى قطغان و ملا قرا قطغان نيز مخالفت نموده ، جنگ كنان از بلدهء بلخ بيرون شتافتند و لواى عزيمت به صوب شبرغان افراختند . زيرا كه بيگنظر كوكلتاش كه برادر عينى الله بردى كوكلتاش است ، حاكم آن ديار بود . بعد از آنكه به بلدهء شبرغان درآمده ( 119 الف ) به بيگنظر « 1 » كوكلتاش پيوستند و بعد از مراسم مشورت و كنكاش و نصيحت دولتخواهى به شهريار سكندرصولت باقى محمد خان ظاهر گردانيده ، ابولبى قطغان را به ولايت سمرقند به ملازمت آن حضرت روان ساختند . و چون ابولبى قطغان به گذر كركى رسيد ، شنود كه شاه محمد سلطان ولد باقى سلطان جاپق كه از اقرباى نزديك خاقان سعادتنشان باقى محمد خان است از جماعهء خود به طريق دلماندگى جدا شده ، در قلعه كركى تشريف دارد . بنابرآن ابولبى قطغان به آن سلطان شوكتنشان ملاقات نموده ، او را به جانب شبرغان روان ساخت و خود به ملازمت حضرت باقى محمد خان به
--> ( 1 ) . س : بيك بازار .